شمس سراج عفيف
314
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
تا « 2 » بعد از من درين جهان يادگار ماند - و كسى بروح من فاتحه خواند * * بيت * آنچه درو هست چو بيند كسى * * ياد كند از من مسكين بسى معهذا هريك تاجدار مستثنى البته در عهد دولت خويش بفراست و كياست بيش چيزي « 3 » يادگار چون جهانداران بلندتبار در جهان گذاشتهاند - چنانچه سلطان شمس الدين التمش منارهء بزرگ درون مسجد جمعهء دهلي « 4 » برآورده - كه از حالت و مقالت آن معلوم و روشن است - هريك جهاندار بر اندازهء خود بسيار چيزي يادگار گذاشته اين دو منارهء عجيب كه سلطان فيروز شاه بالهام حضرت إله آورد يكى از عجائبات دورانست - بلكه اندران ايام كه امير تيمور صاحب قران اهل عظام از خراسان در مملكت هندوستان بسلطنت درآمد خلائق دهلي را به حكم تقدير ازلي به حضرت دوست رسانيد چند روز در شهر دهلي مانده يادگار هريك تاجدار باهتمام تمام و به قصد چند گام ديده چون عنان سمند عظمت جانب اين دو مناره گردانيده همان زمان بر زبان مبارك گذرانيده « 5 » كه درين جهان بحكمت حضرت « 6 » رحمان زمرهء سلاطين و خسروان باريكبين يادگارى از هر كردارى گذاشتهاند - و البته آن يادگار بعد مرور ايام رفته ناپديد شده نام آن بر زبان كسي نرفته - چنانچه امير خسرو ميفرمايد *
--> ( 2 ن ) كه * ( 3 ن ) چيزي چيزي * ( 4 ن ) دهليء قديم * ( 5 ن ) آورده * ( 6 ن ) حضرت سبحان *